خب این روزا کارا انقد پیچیده به هم که شما بگو من سرم و خاروندم؟نخاروندم!این کامپیوترم که پاورش سوخته و شده قوزه بالا قوز(غوظ،غوز،شایدم غوذ!)بابا رفته ماموریت و تا دوم عید نمیاد،یعنی سال تحویل پیشمون نیس!من از بچگی عادت دارم که بیشتر وقتا بابا پیشمون نیست ولی نه موقع سال تحویل!!!!حالا اینا به کنــــــــــــــــــار...کسی نیس کامپیوتر منو ببره تعـــــــــــــمیر!الهی که بی کامپیوتر بشم همه راحت شن!!!!والله!![]()
۲فروردین با دائی بزرگه و دائی وسطی و خاله،به اتفاق دو جین بچه میریم مشهد؛نهم و دهم انشاالله برمیگردیم!
بعد از این که برگشتیمم من در تحریم اقتصادی به سر میبرم و در ضمن بابا تا اونموقع برنگشته و من عین بچه آدم میشینم سره درسم!خب خراب شدنه کامپیوتر بهوونه ی خوبیه برا اینکه بشینم یا بشوننم! سره درس و مشخ!
پیشاپیش سال نو همتون مبارک؛امیدوارم که به همه ی خواسته های کوچیک و بزرگتون برسین!
پ.ن۱.اگه نبودم و نیستم و نشد که باشم شرمنده!
پ.ن۲.اگه غلط و ملط دستوری و نگارشی داشتم مجدداً شرمنده!
پ.ن۳.اگه خداونده باری تعالی خواست و برگشتم،میام وبلاگاتون و آرشیو این مدتی که نبودم و میخونم!
پ.ن۴.مشهد به یاده تک تکتون هستم
!
پ.ن۵.چهارشنبه سوریتون مبارک!
فی امان الله!
يكي بود،يكي نبود!خدا بود و حالاكسي بود يا نبود نه واسه ما و شما و اون كه بود فرق داره،نه واسه اون كه نبود...يه HAMID.eh بود كه خيلي خوب بلت نبود بنويسه!انشا=-0-!مقاله نويسي=-0-!خاطره نويسي=-0-!HAMID.eh ي قصه ي ما يه وبلاگ داشت كه هر چي بگي توش پيدا ميشد!!!از ريشه ي ضرب المثل و داستانك و شعراي دوبيتي و عكساي عاشقانه بگير تا مطلب در مورد صندوقچه ي پاندورا!!!!يه روزي يه بنده ي خدائي HAMID.eh رو دعوت كرد به يه بازي!!HAMIDE.eh يه پست زد و توو بازي شركت كرد!يه مدت بعد بازم بازي!تقريباً يه سال و نيم بود كه از تولد وبلاگ قهرمان داستان ما(!) ميگذشت و كلي دوست وبلاگي داشت!!وبلاگ هنوز روال سابقش رو داشت!!تا اينكه بازم بازي دعوت شد..."چه چيزايي شما رو ياد دوستانتون(حقيقي و مجازي) ميندازه؟"!!!HAMID.eh توو سيزده مورد اين سوال و جواب داد و چون عدد چهارده هميشه براش بد شانسي مياره،ديگه ادامش نداد وگرنه بالاي بيس مورد بود!HAMID.eh تقريباً هر آهنگي كه گوش ميداد،ياد يكي از دوستاي مجازيش مي افتاد!!با گزاشتن اون پست،بيشتره دوستاي وبلاگي HAMID.eh تازه اون و شناختن!!ازش خواستن كه خودش بنويسه!گفتن كه بامزه مينويسه!و اينطوري شد كه نوشت!تازه فهميد كه 2نيا دسته كيه!!!خوشش اومد!خيلي!فهميد كه نوشتن گاهي وقتا چقد آدم و آروم ميكنه و بعضي وقتا حتي به آدم انرژي ميده!نوشتن چيزي بود كه HAMID.eh دير باهاش آشنا شد ولي الان بدونه اون فلجه!
قصه ي ما به سر رسيد!جغده توو خونه اش كپيد*!
اينو براچي گفتم؟برا اينكه دلم هواي اون وبلاگم و كرد يهو!برا اينكه اين بازياي وبلاگي براي من يعني "ب" بسم ا...!!!برا اينكه بازي وبلاگي برا من يعني شروع يه حس خوب!!
*:استعاره از خوابیدن!!!!
دائي نويد عزيز منو دعوت كرده به يه بازي!بايد هف تا آهنگي كه ياداور خاطره اي هس رو بنويسيم!
اوليش:دوتا آهنگ از حبيب هس،يكي اون كه ميگه "شنيدم كه چون قوي زيبا بميرد،فريبنده زاد و فريبا بميرد..." اونيكي ام "..نمانده آشنايي،ماندم در اين تنهايي،ماندم در انتظارتــــــــ.." من بچه سال كه بودم همش دور و بر داداشيم بودم!هر جا ميرف باهاش بودم!بيرون!پيشه دوستاش!كلاً خيلي چسب بودم
!هنرستان درس ميخوند،رشته ي نقشه كشي ساختمان!اين داداشي من هر موقع ميخواس درس بخونه يا نقشه بكشه؛من كنارش مينشستم!اونم آهنگاي حبيب و با صداي بلند پخش ميكرد و درس ميخوند!!!!!!!! منم كنارش ساكت مينشستم!از اون موقع آهنگاي حبيب موند توو ذهنم و حتي تمامش و با اينكه نميفهميدم ولي حفظ بودم!!
دوميش:آهنگ داريوش هس كه ميگه"يه روزي مياد ،كه نميدونيم چي هستيم،يار ِ كي بوديم و عشق ِ كي بوديم و چي هستيم؛شيرين شيرينم واسه تو شدم يه فرهاد،شيرين شيرينم ندي زندگيم و بر باد..!!" منو ياد ِ روزاي پر استرس كنكور فني پارسال ميندازه!
سوميش:يه آهنگي هس از نیما كه ميگه"دريا اولين عشق مرا بردي؛دنــــــيا دم به دم مرا تو آزردي.."منو ياده خاطره ها و روزاي شيريني كه با دختر عمم داشتم ميندازه!الان خيلي از هم دور شديم...نه از لحاظ فاصله...!
چهارميش:يه آهنگ از "هيچكس" هس كه ميگه"اينجا تهرانه لعنتي شوخي نيستش،خبري از گل و ...!"!!!!فك كن يه جمع تقريباًده-دوازده نفري شامل خانواده ي من و دائي بزرگه ي محترم و دائي وسطي نيشسته بوديم و داشتيم با لذت اخبار نيگا ميكرديم!با لذت هاااااا!بعد يارو خبرش كه تموم شد گف:اينجا تهران...نرگس برگشته با يه لحن بانمك و كشيده ميگه اينجا تهرانههههههههه يعني شهري كههههههه!!!!!از اون شب به بعد من هر موقع اين آهنگه رو گوش ميدم ياده سكوت مطلق ِ اونشب و صداي نرگس و چشاي اندازه نعلبكي شده ي بقيه مي افتم
!
پنجميش:آهنگ لالائي همايونم برا من يعني شب تا صب چت كردن و بلند بلند خنديدن!!!يه دوست رپري داشتم من اسمش سهيل بود يعني سهيل نبودا ولي سهيل بود!ميثم بود ولي به اسم سهيل ميخوند!!اصلاً حالا هر چي كه بود!اين آقا ميثم سهيل اينا(!!!!!!!) يه ReMIX داده بود بيرون كه بين همين آهنگ همايون؛رپ ميخوند!!!من هر موقع گوش ميدم به اين آهنگ ياده ميثم مي افتم كه با هر جملش يه رب ميخنديدم!!
ششميش:"اون كه هرچي ابر دنياس،خونه داره توو چشاش،اون كه ناچاره بخنده،اما گريس خنده هاش؛اون كه توو شهرش غريبه با يه عالم آشنا..."يه دوستي دارم كه همشهريمم هس ولي توي نت آشنا شديم با هم،وقتي باهاش حرف ميزدي؛انقد ميگفت و ميخنديد كه يه درصدم فكرشو نميكردي يه ذره غصه توو دلش باشه!يه شب بعد از تقريباً شش يا هف ماه دوستي برام از غصه هاش گفت!از اين كه فقط ظاهرش ميخنده!و هنوزم كه هنوزه من وقتي اين آهنگ و گوش ميدم ياد ِ محسن مي افتم!
هفتميش:شهرام صولتي..."كاشكي چشمات مال ِ من بود،توو سرت؛خيال ِ من بود!مثل ِ من كه آرزومي،آرزوت وصال ِمن بود..." بدون شرح!
دعوت ميكنم از:مرد معمولي،مريم بانووو،خانومي،ميلاد،ياسي و باران،نيلو !بقيه ي دوستانم كه دعوت شدن از طرف دوستانه ديگه(چه دوستان شد همش)
پ.ن1:مرسي دائي!
پ.ن2: كلاً هر كي دوس داره از طرف من دعوته!
"نظر به جو گرفتگيه اينجانب،مدت 6روز است كه درس ميخوانيم براي رضاي خدا،باشد ذخيره ي آخرتمان!!"
خب بعد از اين مقدمه ي مسرت بخش جاداره كه همونطور كه توو پست قبل گفتم ،مشخصات ظاهري و اخلاقي خودم و بگم!!
ظاهري:آذر ماه رفتم توو بيس سال،47كيلو ام،قدم بينه 165تا170 هس(دقيقاً نميدونم)،موهام كوتاهه(البته در حدي هس كه بشه ببندمش)و يه كوچولو حالت داره(كلاً از موهام خوشم نمياد
)،اكثرتون فك كرده بودين كه سبزم ولي پوستم سفيده ،گونه دارم يه كوچولو برا همين صورتم يه نم تپل ميزنه!!وقتي ميخندم لپ راستم ،چال ميفته!!!بينيم كوچولو نيس ولي بزرگم نيس،اي...خوبه،سلام ميرسونه
!!!چشام قهوه ايه تيرس،ابروهام نازك و تقريباً از هم جداست و يه دنباله ي كوتاه داره،موها و ابروهام مشكيه مشكي نيس و يه موج خرمايي ميزنه توش!!!ناخنام خوش فرم نيستن ولي هميشه سعي ميكنم مرتب نيگهشون دارم!!(نه...خدائي توصيف و حال ميكني
؟!!!)
تيپم اسپرته،زياد اهله لباساي مارك دار نيستم...مهم اينه كه به دلم بشينه!!از زَ لَم زيمبو خوشم نمياد(ترجمه:چيزاي گل منگولي و زيورالات دوس ندارم
)!!!وقتي از كسي ميخوام باهام بياد خريد،نميدونم چرا پاسم ميده به يكي ديگه؟؟؟!!!؟(بگي سخت پسندم ناراحت ميشم جون ِ داداچ
) !!!بدونه آرايش از خونه نميرم بيرون ... ولي خيلي ملايم!!
اخلاقي:خيلي زود رنجم،بسيار زر زرو هستم(هر هر!!خنده نداره
) خوچحال ميشم...گريه!!!ناراحت ميشم ...گريه!!!عصبي ميشم ...گريه!!!شوكه ميشم...گريه
!!!توو برخورداي اول همه فك ميكنن مغرورم ولي اگه با كسي دوست بشم(كه معمولاً خيلي زود آشنا ميشم و به اصطلاح ميجوشم) ديگه خاكيه خاكي!!!بين دوستام خيلي شاد و شيطونم ولي توو خونه ساكتم و اكثراً توو خودمم و يه موقع ميبيني چن ساعت دراز ميكشم و فكر ميكنم!!!هر احدي پا بزاره روو دمم...سگم،به تمام معنا
!!!بسيار زبون دراز ميباشم و هميشه يه چيز توو آستينم دارم!!هيچوقتم توو كل كل كم نميارم اگر شده بيمنطق بشم!!!!اصلاً دوس ندارم كسي دستور بده بهم...دقيقاً هم برعكس همون كار و انجام ميدم!!ميگن زبونم تلخه(كه البته از خصوصياته آذر ماهي هاي گرام ميباشد!)خيلي ركم!!!با عقلم ميرم جلو و تا الانم ضرر نكردم ولي بارها و بارها به بي احساسي متهم شدم!!!!هميشه روراست بودم...براي همين متنفرم از اين كه كسي بهم شك داشته باشه!!!!شلختم و ولخرج
!!!!هميشه به جزئيات دقت داشتم و دوس دارم اطرافيانم هم اينطور باشن(مثلاً كوچكترين تغييري كه هر كسي داشته باشه توو صورتش متوجه ميشم و بهش ميگم)!!هميشه تيغ ابرو توو جيبم هس براي دفاع از خودم(نه خدائي دفاع از خود و حال ميكني؟
)!!!پولكي نيستم ولي بدون ِ پول سختمه!!!!تا كسي(تاکسی نه بابا جانم...تا کسی) اعتمادم رو به خودش جلب نكنه باهاش صادق نميشم!!خيلي راحت ميتونين عصبيم كنين!!!!وقتي عصبي ميشم حرف ميزنم و حرف ميزنم ...جيگر طرف و ميسوزونم انقد كه زبونم تلخ ميشه و بي منطق ميشم؛دو ديقه بعدش اصلاً يادم ميره كلاً قضيه رو !!!!هرچي ام ميام درستش كنم،بدتر ميشه
!!!! پاش بيفته واسه رفيق همه كاري ميكنم(از ده تا ... يازده تاشون بعد از اينكه خرشون از پل گذشت...اسمم رو هم يادشون رف!!!توو اكثر ِ دوستيهام ضرر كردم...چون فك ميكردم همه عينه خودم صاف و صادقن و بدون هيچ چشم داشتي و هيچ نفعي ميتونن فقط دوستم باشن؛هنوزم كه هنوزه درس عبرت نشده برام و چشام و به روي سوءاستفاده هاي ِ اونايي كه فقط عنوان ِ "دوست"رو يدك ميكشن بستم!) ،بديهاي كسي رو زود به زود به دل نميگيرم ولي خدا نكنه كسي از دلم بره بيرون...ديگه دلم باهاش صاف نميشه كه نميشه!!با اين كه خيلي زود ميجوشم و هر جا كه ميرم،كلي دوست و رفيق پيدا ميكنم ولي اكثرشون مقطعي ان!!مثلاً رابطم با دوستاي تووي موسسه فقط ختم ميشه به موسسه و بس!!از داره دنـــــــــــيا؛يه دوست ِ خيلي صميمي دارم؛اونم نرگس
!!!
خوراكي:شكلات كاكائويي و بيسكوئيت ترد و پاستيل و اسمارتيز و چيپس فلفلي(با ماست) دوست دارم!
عاشق ِ عروسكام و پرسپوليس(+افشين قطبي)و ودرختاي ِ بلند توو جنگل و رنگ ِ صورتي و MP3 پليرم و تنهايي و شب و پسربچه هاي چش رنگي(تخس!!) و خواهرم و نرگس و وبلاگم و دوستيهاي پاك وبلاگي ام!!!!
اگه طولاني شد ببخشيد...اگر بازم علامت سوالي اومد توو ذهنتون ...بگين تا بگم!!!خلاصه كه اينا مشخصات و علايق ِمن بود...HAMID.eh...مخلص ِ همتون...!
تمام شد
ــــــــــــــــــــــــــــ