چه خبر؟
جشنه دومي ام تموم شد به سلامتي!مونده فقط يه عروسيه ديگه كه عيد مبعث هستش و بعدشم ديگه تموم!راحت ميشم من يكي كه!
ديگه چه خبر؟
يه دونه ديگه جوش زده توو صورتم،به گمونم اگه يه سه چارتا عروسيه ديگه بود من پلنگ ميشدم!
هوا چقد گرمه بد مصب!
خب من و الان چاقو گزاشتن زيره گلوم كه بيام بنويسم وقتي حرفي ندارم؟واالله
!!
اهان اهان!اينو ميخواستم بگم!يه آنتي ويروسه توپ معرفي كنين به من!هر چي نصب ميكنم يه ويروسه از بين ميبره...بعد روز بعد 63تا ويروسه جديد و عجق وجق(وجغ!) ميگيره سيستمم!نميدونم چرا انقد ويروس ميگيره!مثلاً جديداً يه ويروس گرفته،بالاي صفحم يه نوار زرد مياد،بعدش توو اين نوار زرده صوبتاي 30اسي مينويسه لامصب
!فك كن!نميدونن كه من عاشق اين 2لته نهمم!
من الان چن تا از جمله ها رو كه هي عوض ميشه ،مينويسم براتون:
"حكومت پـهلوي با اينكه دوست اسر ائـــيل بود ولي نميتوانست زياد مفيد باشد.وجود حكومتي شيعه كه دشمني اعراب را به خود جلب كند بسيار مفيد تر است!"
"كتاب را ميخوانند كه بفهمند.ما قرآن را به زباني ميخوانيم كه نفهميم!"
"اولين مرحله مبارزه اصولي و با دوام با جهل مردم است.آهاي روشنفكران امروزنوبت شماست!"
يا پيغمبر!الان ميان جم ميكنن منو شانس كه ندارم!منو شطرنجي كنين لطفاً!!!
كلي از اين حرفا و اينا!من معنيه بعضياشونم نميفهمم ولي خامن ه اي و اينا داره توشو اينا!بعضياش خيلي خفن و ايناس...الان ديگه عوض نميشه كه من بنويسم براتون!حالا بعداً شايد نوشتم براتون!
بعد يه دونه فايل مثِ صفحات Internet Explorer هس كه ذخيره ميكنيم،مثِ اونا،اومده بود روو صفحم!shift+delete كردم،رفت توو My Documents از اونجام پاكش كردم!نميدونم چه قبرستوني رف ديگه ولي اين جملاته قبيحه بازم مياد هي!
ديگه همين ديگه!يه آنتي ويروسه توپ معرفي كنين!قربونه دست و پنجتون!
*ديروز يه آن حسه نوشتنم اومد و چن خطي نوشتم!از وبلاگ قديميم!اينكه دلم هواشو كرده بود...آخه ميدونين داشتم درايوامو مرتب ميكردم ديروز،يه فايل ديدم به اسم "متن"بازش كردم و يهو ياده قديما افتادم!قبلنا كه اون وبلاگ قديمه به فـــ ا ك نرفته بود(=نداده بودمش!)،من هر چي متن و شعر و داستان كوتاه و بلند و سريال و سينمايي و اينا توو هر مجله يا كتاب يا همين اينترنت خودمون يا هر كوفته ديگه اي ميديدم،توو اين بود!توو اين كه نه البته توو اون!توو فايله!ميخواستم پاكش كنم ولي دلم نيومد!از اين به بعد هر كودوماش جالب بود،مينويسم تهه پستم!آره داشتم ديروز اينا رو مينوشتم كه اين برق ِ بي پدر و مادر رفت! سيو نكرده بودم و در نتيجه روم به ديوار،بلا نسبت،ريـــ...ه شد به حسم
اصلناشم يادم نبود چي نوشتم و اينا!
*زندگي عينه قبله(قِبله نه!قَبله!)!چيزه خاصي تغيير نكرده!همه چي رديفه!منم رديفم!فقط نميدونم چرا خوابم تنظيم نميشه!فك كن من تا صب بيدارم!بعد صب يه دو سه ساعت ميخوابم،اصلناشم خوابم نمياد،يعني اصلناااااااا...
*چهارشنبه ي هفته ي ديگه جشنه عقد دعوتيم باز و دو هفته بعدشم عروسي!اين برا من يعني مصيبت!يعني واويلا!يعني كوفت!يعني درد!خيلي وقت بود(شايد 2/3 سال)ما اصلاًجشن و عقد و عروسي و اينا نرفته بوديم!يا اگه رفته بوديم،خيلي مختصر يا فاميله خيلي دور بود...حالا توو اين 3/4هفته ،3تا عقد و عروسي و اينا داريم!خب من حسشو ندارم! اولي خوب بودا ولي واسه بعديا حس ندارم اصن!مخصوصاً كه صورتمم جوش زده
!
پ.ن1:ديشب حامي SMS زد كه پسر عمش فوت كرده ... از همينجا بش تسليت ميگم!
پ.ن2:حال و هواي نت مث قبل نيس برام!نميدونم چرا...حتي كامنتم مث قبل نميتونم بزارم!نوشته هاتون و ميخونم ولي اگه كامنت كم ميزارم ديگه به كوچيكيه من ببقچيد!
پ.ن3:اين پست ويرايش نشدس!كودوم نامردي گف ...گشاد؟هان؟هان؟
دربه در بشه اين برق!همين الان باز رفت!بيشتره نوشتمو سيو كرده بودم ولي آخرشو مجبور شدم باز بنويسم!تف توو روح تك تكشون با اين ممل كت كوفتيشون،شيطونه ميگه پاشو برو انقد بزن توو دهنشون تا...استغفرالله
!
*شده تا حالا ته دلت بلرزه؟نچ منظورم يه نگاه و يه لبخند و حرفاي عاشقانه و اينا نيس،منظورم يكسال و نيم حرف و بحث و جنگ و جدال و اين آخريا شروعه يه دوستيه عجيب و غريب و تجربه كردنه يه حسيه كه تاحالا تجربش نكرده بودم و نميدونم چه جوري شد كه اينجوري شده و ولش كن،اصلاً شده تا حالا از يه نفر متنفر باشي...متنفر به معنيه واقعيا...بعد يهو،يه شبي،همه ي اون تنفري كه توو تك تكه سلولات بود تبديل بشه به يه حسي كه اسمشو نميدوني؟
*اين چن روز خونمون شولوخ پولوخ بود و منم كه حساااس،نميتونستم تمركز كنم و بنويسم!براخاطر همين نبودم باز!پن شنبه شبم عروسي بوديم...من آخرش نفهميدم داماد چه نسبتي داشت باهامون كه من اونجا بودم ولي خب بد نبود،خنديديم يه كم!شبيه سيرك بود اونجا آخه!عروسيه دوستمم بود همون شب،منتها چون تنها بودم نرفتم!
*اصلاً نميتونم بنويسم!اصلاً!جاي دكمه هاي كيبوردم فراموش كردم حتي!نه خدايي چي بنويسم آخه؟
پ.ن:دائي باز نميشه وبلاگت
الان من هي مينيويسم،هي پاك ميكنم!يعني شما بگو من دو جمله تونستم سر هم كنم؟نتونستم!اصلاً يادم رفته نوشتن...يعني يه چيزيااااا....
عارضم خدمتتون كه سه ماه و نيمي نبودم من!همه دس به دست هم داده بودن و تحريم غير مستقيم كرده بودن منو!بعدش منم هي درس و اين صوبتا...حالا گذشته ها رو ولش كنين امروزو بگو!
پسر من دو سال كنكور فني داده بودم...اصلاً استرس نداشتم...يعني اصلنااااااا...يعني نميدونستم استرس يعني چي؟ميرفتم عين بز سرم پايين...مينوشتم و ميومدم!
ولي امان از امسااااااااال...بيداد از امسااااااااال...هوار از امساااااااااااال...از جمعه من يه حالي پيدا كرده بودم كه بيا و ببين!يعني يكي اين دله منو هي پر ميكرد...هي خالي ميكرد!قلبم تند تند ميزد!يه وضعيا...كلاً من استرس و يه چيز توو مايه هاي سوسول بازي و اينا ميدونستم و سالاي قبل از هيچ رقم مسخره كردنه افرادي كه استرس داشتن كوتاهي نميكردم
!برا خاطر همين اصلاً به روي خودم نيوردم!هي چرخ زدم اينور!هي چرخ زدم اونور!هي اينو انگولك كردم!هي اونجا رو به هم ريختم تا بالاخره طولاني ترين جمعه اي كه ديده بودم گذشت!حالا مگه شب خوابم ميبـــــــــرد!هي اين پهلو!هي اون پهلو!نميدونم چه طو شد خوابم برد!حول و حوش 4:30 يه صداي كوچيك اومد...مث باز و بسته شدن در...بيدار شدم،بابا داشت ميرفت مأموريت،دوباره خوابم برد تا 6:00 كه دوستم زنگيد و بيدارم كرد!شما بگو وقتي از خواب بيدار شدم يه ذره محض رضاي خدا استرس مونده بود توو وجود من؟نمونده بود(بگي غير آدميزادم جونه حميد ناراحت ميشم
!).رفتم و كنكور و دادم و اومدم خونه و تا خوده الان خواب بودم!
اين بود انشاي من در مورد رهايي يافتن از بند كنكور
!
پ.ن1:توو اين مدت دلم برا اينجا و حميد(ه) ي وبلاگي و شما و وبلاگاتون و نوشته هاتون و كلاً هرچيزي به دنياي مجازي ربط داشته باشه تنگ شده بود و اينم بگم كه توو اين روزا عجيباً غريبا دلم برا دائي نويد(كه وبلاگش نميدونم چرا و به چه دليل و چه منظور و سبب برا من باز نيميشه!!!!!!!) تنگ شده بود
...يعني يه چيز ميگم...يه چيز ميشنويد!همتونم كه از رك بودنه من خبر دارين شكر خدا!حرفم که نمیمونه توو این دلم...خلاصه كه خيلي مخلصتم دائي
!
پ.ن2:دعا كنين يه رشته ي خوب دولتي قبول بشم!(ترجيحاً طهران)(جونه اين گونجيشكا بدونه قصد و منظوره!نيس هوا خوبه طهرااااااااااااان
!!!!!!)
پ.ن3:آرشيواتون و كم كم ميخونم!آرشيو همتون به كنار...از مجيد و مجتبي ام به كنار!
پ.ن4:دمه هر چي رفيق بامرامه گررررررررررررررم!
شنبه صب...ساعت ۸:۰۰
بعدش میام ارسیواتون و یکی یکی میخونم و باز مث قبل هستم پیشتون!