تبليغاتX
جوگير نشويد لطفاً
جوگير نشويد لطفاً
شنبه هشتم تیر 1387
رهايي يافتن از بند كنكور!
 

الان من هي مينيويسم،هي پاك ميكنم!يعني شما بگو من دو جمله تونستم سر هم كنم؟نتونستم!اصلاً يادم رفته نوشتن...يعني يه چيزيااااا....
عارضم خدمتتون كه سه ماه و نيمي نبودم من!همه دس به دست هم داده بودن و تحريم غير مستقيم كرده بودن منو!بعدش منم هي درس و اين صوبتا...حالا گذشته ها رو ولش كنين امروزو بگو!

پسر من دو سال كنكور فني داده بودم...اصلاً استرس نداشتم...يعني اصلنااااااا...يعني نميدونستم استرس يعني چي؟ميرفتم عين بز سرم پايين...مينوشتم و ميومدم!
ولي امان از امسااااااااال...بيداد از امسااااااااال...هوار از امساااااااااااال...از جمعه من يه حالي پيدا كرده بودم كه بيا و ببين!يعني يكي اين دله منو هي پر ميكرد...هي خالي ميكرد!قلبم تند تند ميزد!يه وضعيا...كلاً من استرس و يه چيز توو مايه هاي سوسول بازي و اينا ميدونستم و سالاي قبل از هيچ رقم مسخره كردنه افرادي كه استرس داشتن كوتاهي نميكردم!برا خاطر همين اصلاً به روي خودم نيوردم!هي چرخ زدم اينور!هي چرخ زدم اونور!هي اينو انگولك كردم!هي اونجا رو به هم ريختم تا بالاخره طولاني ترين جمعه اي كه ديده بودم گذشت!حالا مگه شب خوابم ميبـــــــــرد!هي اين پهلو!هي اون پهلو!نميدونم چه طو شد خوابم برد!حول و حوش 4:30 يه صداي كوچيك اومد...مث باز و بسته شدن در...بيدار شدم،بابا داشت ميرفت مأموريت،دوباره خوابم برد تا 6:00 كه دوستم زنگيد و بيدارم كرد!شما بگو وقتي از خواب بيدار شدم يه ذره محض رضاي خدا استرس مونده بود توو وجود من؟نمونده بود(بگي غير آدميزادم جونه حميد ناراحت ميشم!).رفتم و كنكور و دادم و اومدم خونه و تا خوده الان خواب بودم!
اين بود انشاي من در مورد رهايي يافتن از بند كنكور!


پ.ن1:توو اين مدت دلم برا اينجا و حميد(ه) ي وبلاگي و شما و وبلاگاتون و نوشته هاتون و كلاً هرچيزي به دنياي مجازي ربط داشته باشه تنگ شده بود و اينم بگم كه توو اين روزا عجيباً غريبا دلم برا دائي نويد(كه وبلاگش نميدونم چرا و به چه دليل و چه منظور و سبب برا من باز نيميشه!!!!!!!) تنگ شده بود...يعني يه چيز ميگم...يه چيز ميشنويد!همتونم كه از رك بودنه من خبر دارين شكر خدا!حرفم که نمیمونه توو این دلم...خلاصه كه خيلي مخلصتم دائي!

پ.ن2:دعا كنين يه رشته ي خوب دولتي قبول بشم!(ترجيحاً طهران)(جونه اين گونجيشكا بدونه قصد و منظوره!نيس هوا خوبه طهرااااااااااااان!!!!!!)

پ.ن3:آرشيواتون و كم كم ميخونم!آرشيو همتون به كنار...از مجيد و مجتبي ام به كنار!

پ.ن4:دمه هر چي رفيق بامرامه گررررررررررررررم!

+ HAMID.eh